خرید بک لینک

در پگاه آشنایی

شعله ای اهورایی

بیدار شد از خواب، وبلاگ نیلوفر کلمه مرداب

شعر و داستان/امین فرومدی

برچسب: نویسنده: پندار اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:16

بعد از وبلاگ انقلاب کلمه وبلاگ چشمانت کلمه

نظام زندگی ام بر چیده شد

در مجلس عشق

قانون اساسی دلم را

به خط چشمان تو نوشته ام.

95/2/25 - اشعارمینیمال- وبلاگ امین کلمه وبلاگ فرومدی کلمه

برچسب: نویسنده: پندار اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:16

مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بینندهای را به خود جلب میکرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند. باديهنشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مردموافقت نکرد.حتی حاضر

برچسب: نویسنده: پندار اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:16

وبلاگ نگاه کلمه تو

در ظلمات چشم عشق

آب حیاتی ست که

زندگی جاودانه می بخشد به من

شعر و داستان/ وبلاگ امین کلمه وبلاگ فرومدی کلمه

برچسب: نویسنده: پندار اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:16

وبلاگ انسان کلمه یعنی آزادی و آن تزی که میخواستم بگویم از اینجا شروع میشود و آن اینست که )(اراده آزاد انتخاب کننده اسیر وبلاگ چهار کلمه جبر است)). وبلاگ زندان کلمه ی وبلاگ چهار کلمه وبلاگ زندان کلمه است. و بنا براین وبلاگ انسان کلمه شدن و رسیدن به اراده آزاد خدا

برچسب: نویسنده: پندار اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:16

در عصر وبلاگ یخبندان کلمه بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب خود را حفظ کنند ... ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد با اینکه وقتی نز

برچسب: نویسنده: پندار اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:16

توی یه بوتیک کار می کردم.ماهی 450 هزار تومان بهم می دادن.یکی از شگردای کارمان این بود که مارک های ایرونی رو می کندیم و مارک خارجی به اجناس می زدیم و تا سه چهار برابر قیمت می فروختیم!صاحب کارم ازم را

برچسب: نویسنده: پندار اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:16

خواندن این داستان طنز، بعد از ماجرای وبلاگ کودتا کلمه ی بیفرجام ترکیه، خالی از لطف نیست. داستانی از وبلاگ عزیز کلمه وبلاگ نسین کلمه که سالها پیش در کتاب خاطرات یک مرده، با ترجمه رضا همراه خوانده بودم. شروع داستان : اگر شانس یاری م

برچسب: نویسنده: پندار اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:16

وقتی وارد سفارت آمریکا شدیم، دیدیم پنج شش نفر دیگری هم به فکر افتاده باشند انقلاب کنند. جناب سفیر با روی خوش از ما استقبال کرد. من شروع به صحبت کردم بعد از مقدمهچینی وقتی خواستم اصل مطلب را بگویم م

برچسب: نویسنده: پندار اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:16

گفتم: – یک کمی دیگه صبر میکنیم، اگر خبری نشد یک جوری تماس میگیریم. چیزی نگذشت برقها هم خاموش شد، فورا دویدم توی کوچه کوچکترین روشنایی در سرتاسر شهر نبود، نه ماشین و نه وسیله نقلیهای. پیاده رفتم

برچسب: نویسنده: پندار اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:16

صفحه بندی